خرید بک لینک

چقدر سخته وقتی برات هیچ جایی نمونده به عنوان پناه. هیچ جا نتونی بنویسی چون میدونی که نباید بنویسی... نباید بگی. نباید غم هات رو بگی چون اجازه غمین بودن رو نداری... وبلاگ، کانال؛ اینستا... اینها سر پناه من بودن یه روزی :) ولی توی هیچکدومشون دیگه نمیتونم بنویسم و خودم باشم... دیگه نمیشه... آخ از غمی که آروم آروم لونه میکنه توی دلت و چون اجازه بیرون اومدن نداره، همونجا میمونه... اونجا زندگی میکنه و بزرگ و بزرگتر میشه :) غم کوچک من...

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 8:15

شاید وقتشه منم روزای خوبمو بسازم :) هشتگ سپنتا :)

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:11

کاش دنیا مال من نشه. کاش هیچوقت اختیار بخش بزرگی از جهان رو نداشته باشم، چون میدونم و مطمئنم که یه چیزی بدتر از هیتلر میشم. توی دنیای من تشکیل خونواده ممنوع خواهد بود. ارتباط با دوستان و آشنایان سهمیه خواهد داشت. توی دنیای من یک بچه بعد از متولد شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:11

چقدر سخته وقتی برات هیچ جایی نمونده به عنوان پناه. هیچ جا نتونی بنویسی چون میدونی که نباید بنویسی... نباید بگی. نباید غم هات رو بگی چون اجازه غمین بودن رو نداری... وبلاگ، کانال؛ اینستا... اینها سر پناه من بودن یه روزی :) ولی توی هیچکدومشون دیگه نمیتونم بنویسم و خودم باشم... دیگه نمیشه...

آخ از غمی که آروم آروم لونه میکنه توی دلت و چون اجازه بیرون اومدن نداره، همونجا میمونه... اونجا زندگی میکنه و بزرگ و بزرگتر میشه :) غم کوچک من... چندسالته؟

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:11

من از سلاست دستانشتمام زندگی ام را سوال خواهم کردو در سلامت چشمانشیتیم ماندگیم را تمام خواهم کرد...(براهنی).تا قبل از تو هیچ چیزی معجزه نبود. هیچ چیزِ هیچ چیز.زنده موندن فلانی بعد از سقوط از ساختمون پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

من از ماهیت و حقیقتِ درد خبر ندارم. هربار سعی کردم توی ذهنم ترسیمش کنم، بسته به موقعیت، درد یک شکل خاص به خودش گرفته. این بار اما حس کردم، که درد یک چیز خمیری شکلِ آغشته به جادوی سیاهه. که میتونه خودشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

پررنگ ترین آوازی که از بچگیم توی ذهنمه اون آواز محلیه که میخونه:کسی که با کسی دل داد و دل بستبه آسونی نمی تونه کشه دستاگر آمد شدن را ره ببندندهمان راه محبت کی توان بست...معنیشو نمیفهمیدم اون موقعا. دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

دلتنگ اینجا ام. میام زود، میام باز، مینویسم باز، خب؟ :)

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

نبودی یاور، نبودی امشب.به سرم زد، حماقت کردم؛ شاید هم اختیار پاهام را نداشتم، پاهایی که بی دلیل به سمت فرعی سوم قدم برمیداشتند. همان کوچه ی تاریک و دنج، محل قرار عشاق محله!همان جایی که من، سه سال پیشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

برام رویا بیاور یاور، این تنها چیزیست که از تو میخواهم، رویا. من بی رویا غرق میشوم، من دارم غرق میشوم یاور، برایم رویا بیاور...

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

امروز محکم هلش دادم و سرش داد زدم: حالا که نمیتونی کامل باشی، باید توی همین گهی که هستی بمونی ودست و پا بزنی؟ یه قدم، یه قدم بردار، کامل نشدی به درک، کمالت بخوره تو سرت، تو فقط یه قدم بردار لعنتی!فقط ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

کاش من رو رها کنن به حال خودم... کاش ولم کنن. کاش...

نیاز دارم که خودم برای زندگیم تصمیم بگیرم، برای اینکه برم پیش دکتر یا نه، آزمایش بدم یا نه. من دلسوزی و نگرانی هیچکس رو نمیخوام، من فقط رهایی میخوام.

چرا نمیرن بچسبن به زندگی خودشون؟

چرا تمومش نمیکنن، چرا راه ساده تر رو انتخاب نمیکنن؟

من کسی رو کنارم نمیخوام...

هیچ کس رو. مطلقا هیچ کس...

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

دانشجو شدم.

و امشب اولین شبی هست که توی خوابگاه میخوابم...

why is everything so heavy?

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:44

درباره ی تشابه انسان و درخت، هم زیاد گفته ام و هم زیاد نوشته ام. شاید چون از بچگی علاقه زیادی داشتم به این که درخت باشم... و همیشه پررنگ ترین خاطره ی من از وقت های تنهاییم توی خونه، این بود که به محض ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 23:22

آیا هنوز ارزش جنگیدن دارم؟

آیا رسیدن به آگاهی ارزش درد کشیدن را دارد؟

آیا آگاهی قابل دست یابیست؟

آیا آنچه که من آگاهی میناممش، "حقیقتا" آگاهیست؟

چیست این "مرده"گی...

و هزاران سوالات ارزنده ی دیگر.

با ما سخن بگویید...

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 23:22

صفحه بندی